|
"هیچوقت خودت را برای کسی شرح نده، کسی که تو را دوست داشته باشد نیازی به این کار ندارد و کسی که تو را دوست ندارد، آن را باور نخواهد کرد."
نقل از مبین
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:4  توسط محسن محمودزاده
|
خواب ديدم .در خواب با خدا گفتگويي داشتم نقل از مبین
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 16:5  توسط محسن محمودزاده
|
اگر میخواهید ضریب هوشی خود را محک بزنید به این نشانی مراجعه کنید
http://www.aviny.com/Entertainment/Games/FlashGames/Fekry/page/iQ-Test1.aspx
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 17:53  توسط محسن محمودزاده
|
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 16:3  توسط محسن محمودزاده
|
ما از کدام دستهايم ؟ بعضى از آدمها جلد زرکوب، بعضى جلد ضخيم و بعضى جلد نازک و بعضىها اصلا جلد ندارند. نقل از مبین
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 15:35  توسط محسن محمودزاده
|
فقر روزی یک مرد ثروتمند، پسر کوجکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند. نقل از مبین
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 16:2  توسط محسن محمودزاده
|
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:
"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟" خداوند آن مرد روحانی را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد! افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند. مرد روحانی با دیدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!" آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت! افرادِ دور میز، مثل جای قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!" خداوند جواب داد: "ساده است! فقط احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!" وقتی که عیسی مسیح مصلوب شد، داشت به شما فکر می کرد! (تخمین زده شده که 93% از مردم این متن را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این پیام را با تیتر "7%" ارسال کنید! من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم!) نقل از مبین
+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:35  توسط محسن محمودزاده
|
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:32  توسط محسن محمودزاده
|
شعر از ایرج میرزاتقدیم به کلیه اساتید ارجمند ومعلمان دلسوز و دبیران بزرگوارمگفت استاد مبر درس از یادیاد باد آنچه به من گفت استاد یاد باد آنکه مرا یاد آموخت آدمی نان خورد از دولت یاد هیچ یادم نرود این معنی که مرا مادر من نادان زاد پدرم نیز چو استادم دید گشت از تربیت من آزاد پس مرا منت از استاد بود که به تعلیم من استاد استاد هر چه می دانست آموخت مرا غیر یک اصل که ناگفته نهاد قدر استاد نکو دانستن حیف استاد به من یاد نداد گر بمردست روانش پرنور ور بود زنده خدا یارش باد
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:12  توسط محسن محمودزاده
|
رباعی از بابا افضل مرقی
ده بار از این نه فلک و هشت بهشت هفت اخترم از شش جهت این نامه نوشت کز پنج حواس و چهار ارکان و سه روح ایزد به دو گیتی چو تو یک بت نسرشت
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:13  توسط محسن محمودزاده
|
عکس از روستای مرق - آرامگاه باباافضل
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:27  توسط محسن محمودزاده
|
برای دیدن وضعیت بورس و آمار و ارقام آن به سایت زیر مراجعه نمایید گزارش هيئت مديره به مجمع عمومي عادي سالانه صاحبان سهام- 1386
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 17:50  توسط محسن محمودزاده
|
در این جدول فرصتها و تهدیدهای سرمایه گذاری در بازارهای مختلف آمده است. بازارهایی از قبیل سهام(بورس)- اولیه- غیر رسمی ارز - مسکن - پول - سکه - خودرو - تلفن همراه - ارز خارجی(فارکس)
برای دیدن اصل مقاله به صفحات 9 و 20 روزنامه دنیای اقتصاد روز شنبه مورخه ۱۷/۱/۱۳۸۷ و یا دو سایت زیر مراجعه کنید.
+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 17:23  توسط محسن محمودزاده
|
این روایت برای من خیلی جالب بود . در مورد اینکه همیشه برای یک سوال راه حل های زیادی وجود دارد. این را از http://www.mortezajavan.blogfa.com/ کپی میکنم.ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 14:48  توسط محسن محمودزاده
|
رومیهای قدیم برای نوشتن عددها از نمادهایی بدین شکل استفاده میکردند:
آنها با پیروی از قانونهایی ، با ترکیب این نمادها ، نمادهای دیگری برای نمایش دیگر اعداد پدید آورده بودند. بعضی از این قانونهای دستگاه عدد نویسی رومی، بدین شرح بوده است:هر نماد که در سمت راست نماد دیگر نوشته میشود ، چنانچه مقدارش از آن نماد کمتر یا با آن مساوی باشد ، ارزش آن نماد را زیاد میکند.III = ۱+۱+۱ = ۳ یا XI = ۱۰+۱ = ۱۱ یا VII = ۵+۱+۱ = ۷
چنان که میبینید در دستگاه عدد نویسی رومی رقم صفر وجود نداشته و برای ترکیب نمادها از دو عمل جمع و تفریق استفاده میشده. امروزه کاربرد اعداد رومی بسیار کم است:
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 9:25  توسط محسن محمودزاده
|
|
|