تبليغاتX
محتسب >
"هیچوقت خودت را برای کسی شرح نده، کسی که تو را دوست داشته باشد نیازی به این کار ندارد و کسی که تو را دوست ندارد، آن را باور نخواهد کرد."

نقل از مبین

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 12:4  توسط محسن محمودزاده   | 

خواب ديدم .در خواب با خدا گفتگويي داشتم
خدا گفت
پس مي خواهي با من گفتگو کني؟
گفتم اگر وقت داشته باشيد.
خدا لبخند زد
وقت من ابدي است.
چه سوالاتي در ذهن داري که مي خواهي از من بپرسي؟
چه چيز بيش از همه شما را در مورد انسان متعجب مي کند؟
خدا پاسخ داد:
اين که آنها از بودن در دوران کودکي ملول مي شوند،
عجله دارند زودتر بزرگ شوند و بعد،
حسرت دوران کودکي را مي خورند.
اينکه سلامتشان را صرف به دست آوردن پول مي کنند ،
و بعد
پولشان را خرج حفظ سلامتي مي کنند
اينکه با نگراني نسبت به آينده
زمان حال را فراموش مي کنند.
آنچنان که ديگر نه در حال زندگي مي کنند
نه در آينده
اين که چنان زندگي مي کنند که گويي ، نخواهند مرد.
وآنچنان مي ميرند که گويي هرگز نبوده اند.
خداوند دستهاي مرا در دست گرفت
و مدتي هر دو ساکت مانديم.
بعد پرسيدم
به عنوان خالق انسانها
مي خواهيد آنها چه درسهايي از زندگي را ياد بگيرند ؟
خداوند با لبخند پاسخ داد :
ياد بگيرند که نمي توان ديگران را مجبوركرد
به دوست داشتن خود
اما مي توان محبوب ديگران شد.
ياد بگيرند که خوب نيست خود را با ديگران مقايسه کنند
ياد بگيرند که ثروتمند کسي نيست که دارايي بيشتري دارد.
بلکه کسي است که نياز کمتري دارد.
ياد بگيرند که ظرف چند ثانيه مي توانيم زخمي عميق، در دل
کساني که دوستشان داريم ايجاد کنيم،
ولي سالها وقت لازم خواهد بود تا آن زخم التيام يابد.
با بخشيدن بخشش ياد بگيرند.
ياد بگيرند کساني هستند که آنها را عميقا دوست دارند.
اما بلد نيستند احساسشان را ابراز کنند يا نشان دهند.
ياد بگيرند که مي شود دو نفر به يک موضوع واحد نگاه کنند،
اما آن را متفاوت ببينند.
ياد بگيرند که هميشه کافي نيست ديگران آنها را ببخشند.
بلکه خودشان هم بايد خود را ببخشند.
و ياد بگيرند که من اينجا هستم
هميشه

نقل از مبین

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 16:5  توسط محسن محمودزاده   | 
اگر میخواهید ضریب هوشی خود را محک بزنید به این نشانی مراجعه کنید

http://www.aviny.com/Entertainment/Games/FlashGames/Fekry/page/iQ-Test1.aspx

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 17:53  توسط محسن محمودزاده   | 

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.
نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید..
بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصازنان به عیادت نامزدش میرفت و از درد چشم مینالید. موعد عروسی فرا رسید.
زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهر هم که کور شده بود. مردم میگفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.
20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند.
مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم".

نقل از مبین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 16:3  توسط محسن محمودزاده   | 

ما از کدام دسته‌ايم ؟

بعضى از آدم‌ها جلد زرکوب، بعضى جلد ضخيم و بعضى جلد نازک و بعضى‌ها اصلا جلد ندارند.
بعضى از آدم‌ها ترجمه شده‌اند و بعضى‌ها تفسير مى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها با کاغذ کاهى و نامرغوب چاپ مى‌شوند و بعضى با کاغذ خارجى.
بعضى از آدم‌ها تجديد چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها فقط يک بار چاپ مى‌شوند و بعضى از آدم‌ها فتوکپى آدم‌هاى ديگرند.
بعضى از آدم‌ها داراى صفحات سياه و سفيد هستند و بعضى از آدم‌ها صفحات رنگى و جذاب دارند.
بعضى از آدم‌ها تيتر و فهرست دارند و روى پيشانى بعضى از آدم‌ها نوشته‌اند: حق هرگونه کپى‌بردارى و استفاده بدون اجازه ممنوع و محفوظ است.
بعضى از آدم‌ها قيمت روى جلد دارند بعضى‌ها با چند درصد تخفيف به فروش مى‌رسند و بعضى از آدم‌ها بعد از فروش پس گرفته نمى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها را بايد جلد گرفت بعضى‌ها را مى‌شود توى جيب گذاشت و بعضى‌ها را توى کيف و بعضى‌ها را روى قفسه قرار داد.
بعضى از آدم‌ها نمايشنامه‌اند و در چند پرده نوشته و اجرا مى‌شوند و بعضى‌ها فقط جدول و سرگرمى‌اند و بعضى‌ها معلومات عمومى.
بعضى از آدم‌ها خط‌خوردگى و خط‌ زدگى دارند و بعضى‌ها غلط چاپى و بعضى‌ها غلط املايى فراوانى دارند.
از روى بعضى از آدم‌ها بايد مشق و از روى بعضى از آن‌ها بايد جريمه نوشت.
بعضى از آدم‌ها در کلاس‌ها تدريس مى‌شوند و بعضى‌ها ممنوع بوده و مخفيانه دست به دست مى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها را بايد چندين بار خواند تا معنى آن‌ها را فهميد و بعضى‌ها نخوانده قابل فهم هستند.
بعضى از آدم‌ها را بايد نخوانده دور انداخت و بعضى‌ها را هميشه بايد با خود همراه نمود.
بعضى از آدم‌ها تفرقه‌انداز هستند و بعضى‌ها بانى وحدت و همبستگى.
بعضى از آدم‌ها به نام ديگران چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها قبل از چاپ به فروش مى‌رسند.
بعضى از آدم‌ها در قفسه خاک مى‌خورند و بعضى‌ها در انبار بايگانى شده‌اند.
بعضى از آدم‌ها تاريخى‌اند و از گذشته صحبت مى‌کنند و بعضى‌ها آينده نگرند و به آينده مى‌پردازند.
بعضى از آدم‌ها لطيفه‌اند و بعضى‌ها بى‌روح‌اند و خسته‌کننده.
بعضى از آدم‌ها سياسى‌اند و در هر نوبت چاپ، رنگى ديگر به خود مى‌گيرند.
بعضى آدم‌ها منبع و ماخذ ندارند و بعضى‌ها منبع و مرجع ديگرانند.
بعضى از آدم‌ها شيرازه ندارند و زود از هم مى‌پاشند و بعضى‌ها شيرازه‌شان ميخ دارد و قبل از استفاده کهنه و پاره مى‌شوند.
بعضى از آدم‌ها با محتوا هستند و بعضى‌ها بى‌محتوا و پوچ‌اند و فقط براى امرار معاش.
بعضى از آدم‌ها ماندگارند و بعضى‌ها در چاپخانه مى‌مانند و بازيافت مى‌شوند.
بعضى آدم‌ها هويت ندارند و بى‌نام و نشان‌اند و بعضى‌ها چندين نويسنده دارند.
بعضى از آدم‌ها در کتابخانه نگهدارى مى‌شوند و بعضى‌ها در پياده‌رو خيابان به فروش مى‌رسند.
بعضى آدم ها را کادو مى‌گيرند و هديه مى‌دهند.
بعضى آدم‌ها را به مفت هم نمى‌خرند و بعضى‌ها از موزه‌ها به سرقت مى‌روند.
بعضى از آدم‌ها بدون مجوز چاپ مى‌شوند و بعضى‌ها نياز به مجوز ندارند و بعضى‌ها تا ابد مجوز چاپ نمى‌توانند اخذ کنند.
بعضى از آدم‌ها خاطره‌ اند و بعضى‌ها يادداشت شخصى.
بعضى آدم‌ها در مدح ديگران نوشته مى‌شوند و بعضى‌ها در بدگويى ديگران.
بعضى از آدم‌ها افسانه‌اند و بعضى‌ها رمان و بعضى‌ها داستان.
بعضى آدم‌ها مذهبى‌اند و بعضى‌ها لامذهب و خيلى‌ها در اين ميان.
بعضى از آدم‌ها احساسات ديگران را جريحه‌دار مى‌کنند و بعضى‌ها به ديگران احترام مى‌گذارند.
بعضى از آدم‌ها به ديگران توهين مى‌کنند و بعضى‌ها توهين را به جان مى‌خرند.
بعضى از آدم‌ها به زور بر ديگران تحميل مى‌شوند و بعضى‌ها خود به ميان ديگران مى‌روند.
بعضى از آدم‌ها چند جلدى و قطورند و بعضى‌ها تک جلدى و لاغر.
بعضى از آدم‌ها از جنگ مى‌گويند و بعضى از صلح و صفا.
بعضى از آدم‌ها از شادى سخن مى‌گويند و بعضى‌ها از غم.
و ...

نقل از مبین 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 15:35  توسط محسن محمودزاده   | 

فقر

روزی یک مرد ثروتمند، پسر کوجکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند، چقدر فقیر هستند. آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.
در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید: نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟
پسر پاسخ داد: عالی بود پدر!
پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟
پسر پاسخ داد: بله پدر!
و پدر پرسید: چه چیزی ازاین سفر یاد گرفتی؟
پسر کمی فکر کرد و بعد به آرامی گفت: فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم و آنها چهارتا. ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد. ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند. حیاط ما به دیوارهایش محدود می شود اما باغ آنهابی انتهاست!
با شنیدن حرفهای پسر، زبان مرد بند آمده بود. بعد پسر بچه اضافه کرد: متشکرم پدر، تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم!

 نقل از مبین

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 16:2  توسط محسن محمودزاده   | 
یک مردِ روحانی، روزی با خداوند مکالمه ای داشت:
"خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟"
خداوند آن مرد روحانی را
به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد؛ مرد نگاهی به داخل انداخت. درست
در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود؛ و آنقدر بوی
خوبی داشت که دهانش آب افتاد!

افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر
مردنی و مریض حال بودند. به نظر قحطی زده می آمدند. آنها در دست خود قاشق هایی با
دسته بسیار بلند داشتند که این دسته ها به بالای بازوهایشان وصل شده بود و هر کدام
از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پُر
کنند. اما از آن جایی که این دسته ها از بازوهایشان بلند تر بود، نمی توانستند
دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند.
مرد روحانی با دیدن صحنه
بدبختی و عذاب آنها غمگین شد. خداوند گفت: "تو جهنم را دیدی!"

آنها به سمت
اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد. آنجا هم دقیقا مثل اتاق قبلی بود. یک میز گرد
با یک ظرف خورش روی آن، که دهان مرد را آب انداخت!
افرادِ دور میز، مثل جای قبل
همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و تپل بوده، می گفتند و
می خندیدند. مرد روحانی گفت: "نمی فهمم!"

خداوند جواب داد: "ساده است! فقط
احتیاج به یک مهارت دارد! می بینی؟ اینها یاد گرفته اند که به همدیگر غذا بدهند، در
حالی که آدم های طمع کار تنها به خودشان فکر می کنند!"

وقتی که عیسی مسیح
مصلوب شد، داشت به شما فکر می کرد!

(تخمین زده شده که 93% از مردم این متن
را برای دیگران ارسال نخواهند کرد. ولی اگر شما جزء آن 7% باقی مانده می باشید، این
پیام را با تیتر "7%" ارسال کنید!
من جزء آن 7% بودم! و به یاد داشته باشید، من
همیشه حاضرم تا قاشق غذای خود را با شما تقسیم کنم!)

نقل از مبین

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 18:35  توسط محسن محمودزاده   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 10:32  توسط محسن محمودزاده   | 

شعر از ایرج میرزا

تقدیم به کلیه اساتید ارجمند و

معلمان دلسوز و دبیران بزرگوارم

 گفت استاد مبر درس از یاد

یاد باد آنچه به من گفت استاد

یاد باد آنکه مرا یاد آموخت

آدمی نان خورد از دولت یاد

هیچ یادم نرود این معنی

که مرا مادر من نادان زاد

پدرم نیز چو استادم دید

گشت از تربیت من آزاد

پس مرا منت از استاد بود

که به تعلیم من استاد استاد

هر چه می دانست آموخت مرا

غیر یک اصل که ناگفته نهاد

قدر استاد نکو دانستن

حیف استاد به من یاد نداد

گر بمردست روانش پرنور

ور بود زنده خدا یارش باد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:12  توسط محسن محمودزاده   | 
 
 
رباعی از بابا افضل مرقی
 

ده بار از این نه فلک و هشت بهشت

هفت اخترم از شش جهت این نامه نوشت

 

کز پنج حواس و چهار ارکان و سه روح

ایزد به دو گیتی چو تو یک بت نسرشت

 
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت 18:13  توسط محسن محمودزاده   | 

 عکس از روستای مرق  - آرامگاه باباافضل

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 16:27  توسط محسن محمودزاده   | 

برای دیدن وضعیت بورس و آمار و ارقام آن به سایت زیر مراجعه نمایید

گزارش هيئت مديره به مجمع عمومي عادي سالانه صاحبان سهام- 1386

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت 17:50  توسط محسن محمودزاده   | 
در این جدول فرصتها و تهدیدهای سرمایه گذاری در بازارهای مختلف آمده است. بازارهایی از قبیل سهام(بورس)- اولیه- غیر رسمی ارز - مسکن -  پول - سکه - خودرو - تلفن همراه - ارز خارجی(فارکس)

 برای دیدن اصل مقاله به صفحات 9 و 20 روزنامه دنیای اقتصاد روز شنبه مورخه ۱۷/۱/۱۳۸۷ و یا دو سایت زیر مراجعه کنید.

http://www.donya-e-eqtesad.com/PDF/1488/1488-9.pdf

 http://www.donya-e-eqtesad.com/PDF/1488/1488-20.pdf

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 17:23  توسط محسن محمودزاده   | 
 این روایت برای من خیلی جالب بود . در مورد اینکه همیشه برای یک سوال راه حل های زیادی وجود دارد. این را از http://www.mortezajavan.blogfa.com/ کپی میکنم.ادامه مطلب
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 14:48  توسط محسن محمودزاده   | 
رومی‌های قدیم برای نوشتن عددها از نمادهایی بدین شکل استفاده می‌کردند:

نماد I V X L C D M
عدد ۱ ۵ ۱۰ ۵۰ ۱۰۰ ۵۰۰ ۱۰۰۰

آنها با پیروی از قانون‌هایی ، با ترکیب این نمادها ، نمادهای دیگری برای نمایش دیگر اعداد پدید آورده بودند. بعضی از این قانون‌های دستگاه عدد نویسی رومی، بدین شرح بوده است:هر نماد که در سمت راست نماد دیگر نوشته می‌شود ، چنانچه مقدارش از آن نماد کمتر یا با آن مساوی باشد ، ارزش آن نماد را زیاد می‌کند.III = ۱+۱+۱ = ۳    

 یا  XI = ۱۰+۱ = ۱۱    یا   VII = ۵+۱+۱ = ۷

  • هر نمادی که در سمت چپ نماد دیگر نوشته می‌شود ، چنانچه مقدارش از آن کمتر باشد ، ارزش آن نماد را کم می‌کند.        IV = ۵-۱ = ۴     یا    IX = ۱۰-۱ = ۹   یا  CD = ۵۰۰-۱۰۰ = ۴۰۰
  • هرگاه نمادی بین دو نماد بزرگ‌تر از خود قرار گرفته باشد ، ابتدا با نماد سمت راستش ترکیب می‌شود ، یعنی از ارزش آن می‌کاهد و بعد ، طبق قانون اوّل ، تفاضل بر ارزش نماد دیگر اضافه می‌شود. XIV = (۵-۱)+۱۰ = ۱۴   
  •    یا    MCM = (۱۰۰۰-۱۰۰)+۱۰۰۰ = ۱۹۰۰
  • برای اعداد بزرگ ( \le\,۵,۰۰۰ ) در بالای هر نماد خطّی افقی قرار می‌گیرد که ارزش آن را ۱,۰۰۰ برابر می‌کند. مانند:(۵,۰۰۰ =\overline{V})
  • برای اعداد خیلی بزرگ ( \le\,۵,۰۰۰,۰۰۰ ) شکل فراگیری وجود ندارد امّا گاهی آنها را با دو خطّ افقی در بالای نماد یا با خطّی افقی در زیر نماد نمایش می‌دهند که ارزش آن نماد را ۱,۰۰۰,۰۰۰ برابر می‌کند. مانند:(۵,۰۰۰,۰۰۰ =\underline{V})

چنان که می‌بینید در دستگاه عدد نویسی رومی رقم صفر وجود نداشته و برای ترکیب نمادها از دو عمل جمع و تفریق استفاده می‌شده. امروزه کاربرد اعداد رومی بسیار کم است:

  • گاهی برای نوشتن قرن یا تاریخ میلادی از آن استفاده می‌گردد.
قرن بیستم: XX     سال ۱۹۷۲: MCMLXXII
  • عددهای روی صفحهٔ بعضی از ساعتها نیز با نمادهای رومی نوشته شده است.
  • منبع را در ادامه مطلب ببینید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 9:25  توسط محسن محمودزاده   |